السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

519

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

شامل مىشود عموم ماهيات را و ( در عين حال ) با اين قيد واجب بالذات خارج مىشود ؛ زيرا او وجودِ صرف است و ماهيت برايش نيست . و ( اما ) مقيد كردن ماهيت به قيد « اذا وُجِدَتْ فى الخارج » براى آن است كه دلالت كند بر اين كه تعريف براى جوهرى است كه جوهريت او به حمل شايع باشد ؛ زيرا تا مفهوم به سبب وجود خارجى تحقق نيابد ماهيت حقيقىِ واجدِ آثار حقيقى نخواهد بود . و به اين قيد ، جواهر ذهنى كه جوهريت آنها به حمل اولى است از تعريف خارج مىشوند ؛ زيرا صِدْقَ مفهوم بر خويش ، حمل اولى است و موجب نمىشود كه مفهوم ، در تحت خود مندرج باشد . شرح مؤلف حكيم رحمه الله يكايك قيود موجود در تعريف را مورد بررسى قرار مىدهد . ابتدا مىفرمايند : اين تعريف گرچه تعريف حدى نيست كه مشتمل بر جنس و فصل قريب باشد ، لكن تعريف جامع و مانعى است . قيد « ماهيت » در تعريف براى خارج ساختن واجب تعالى از تعريف است . چون او ماهيت ندارد . قيد « اذا وجدت فى الخارج » براى آن است كه دلالت كند بر اين كه تعريف براى جوهرى است كه مصداق و فرد خارجى داشته باشد و به اصطلاح ، جوهرى كه جوهريت او به حمل شايع باشد . طبعاً جواهرى كه جوهريت آنها ذهنى و مفهومى است و اثرى از فرديت و مصداقيت آنها در بين نيست و به اصطلاح ، جوهريت آنها به حمل اولى است ، از تعريف خارج مىگردند ؛ زيرا جواهر ذهنى گرچه جوهرند ، اما بهرهء آنها از جوهريت فقط در حد مفهوم است ، و از حقيقت و واقعيت جوهر به طور كلى بىبهره‌اند . لذا گرچه مىتوان گفت « الانسان جوهر » يا « الجوهر ، جوهر » و مفهوم جوهر را بر انسان و بر جوهر صادق دانست ، اما صدق آن بر انسان و بر خود ، موجب نمىشود كه آن دو حقيقتاً و واقعاً فرد و مصداق براى جوهر باشند . بلكه فرد جوهر آن است كه وجود خارجى بيابد و به عبارت ديگر ، جوهريت آن به حمل شايع باشد ، نه اولى .